تبلیغات
شعر و ادبیات رودان، هرمزگان و ایران

شعر و ادبیات رودان، هرمزگان و ایران
تقدیم به همه ی آنهایی که نفس میکشند با عشق؛ تا عشق 
قالب وبلاگ
نظرسنجی- لطفا شرکت کنید
نظر شما در مورد کتاب جلال صفایی پور "خودم نقطه اسمم را پاک می کنم" چیست؟






نقدی بر کتاب شعر جلال صفایی پور؛ "خودم نقطه ی اسمم را پاک می کنم"

(نقد ندید!!!)

 

هر نقد و نظری باید براساس لمس و درک موضوع باشد و تا سوژه ای (چه انسان باشد چه شهر، کتاب و یا هر چیز دیگری) از نزدیک دیده نشود یا تحقیقات کافی در مورد آن صورت نگیرد، نمی توان آن را به بوته ی نقد گذاشت. ماجرای نوشته ی من و کتاب جلال صفایی پور اما از جنس ندیدن است! و بر اساس شنیده ها و حدس و گمان! اما به هر حال این هم شیوه ای جدید می شود در نوشتن نقد!

دوری من از رودان باعث شد هم دیر خبردار شوم و هم خود جلال و کتابش را نبینم. یکی از شبهایی که رودان بودم، پارچه نوشته ای نظرم را جلب کرد که اسم جلال صفایی پور رویش حک شده و انگار خبر از انتشار "اولین مجموعه شعر کوتاه هرمزگان" یعنی"خودم نقطه­ی اسمم را پاک می­کنم" می داد. همان موقع با جلال تلفنی صحبت کردم با موضوع تبریک و گذاشتن قراری بدون زمان و مکان دقیق! چون جلال اهواز بود و من هم باید یکی دو روز بعد برمیگشتم. روزهای بعد حضوری و تلفنی با برخی دوستان راجع به کتاب صحبتهایی کردیم که مجموع این نوشته حاصل آن گفت و گوها و تحلیل خودم با شناخت قبلی از جلال و شعرش است.

جدا از محتوای هر کتابی، همین که شخصی چنین جرات و جسارتی داشته باشد که حاصل تراوشات ذهنی و تفکرات منطقی خود را در قالب کتاب به جامعه ارائه و در معرض دید و نقد همگان قرار دهد، جای تقدیر دارد. در این سالها در رودان شاهد حضور و فعالیت شاعرانی در سنین مختلف بوده است که اتفاقا توان تولید شعر و متن داشته اند اما یا به این خودباوری نرسیدند و یا زیاد متواضع بودند که هیچ وقت سراغ انتشار متن ادبی یا شعر خود حتی در یک روزنامه هم نرفتند چه رسد به انتشار کتاب! پس از این زاویه جلال صفایی پور کار خیلی خوبی هم انجام داده و باید این حرکت را تحسین کرد.

بعضی وقتها خوانده شدن یک کتاب بستگی دارد به ناشر آن و هر چه موضوع تخصصی تر باشد اهمیت بیشتری هم پیدا می کند. از این لحاظ "خودم نقطه­ی اسمم را پاک می­کنم" در وضعیت مطلوبی است و فصل پنجم که از انتشارات تخصصی حوزه ی شعر در سطح کشور است، کمک زیادی به دیده و خوانده شدن کتاب صفایی پور خواهد کرد.

بسیاری از نویسندگان و شاعران به دنبال مقدمه نویس مشهور و معتبری هستند برای کتابشان؛ ان هم با کلی منت و خواهش! معمولا مقدمه نوشتن برای کتاب با مولف مشهور کار سختی نیست و اتفاقا مورد علاقه است اما نوشتن مقدمه برای کتابی با نویسنده یا شاعر گمنام که اتفاقا کار اولش هم باشد ریسک است و اگر استقبال نشود احتمالا باعث ملامت مقدمه نویس هم خواهد شد. پس باید محتوای کتاب ارزش این ریسک را داشته باشد. اتفاقا از این مزیت نیز کتاب صفایی پور کم ندارد و حمیدرضا شکارسری که برای اهالی شعر کاملا آشناست برایش مقدمه نوشته است.

نام کتاب هم از نظر من بسیار جلب توجه می کند؛ همین یک جمله ی "خودم نقطه­ی اسمم را پاک می­کنم" را به چند شکل می توان دید: اول اینکه یکی از اشعار کتاب باشد که سوژه و حرکت جالبی را در ذهن می آورد. دومین مورد این است که یاد شعر زیبای فاضل نظری (یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست/ از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند) افتادم که گویا جلال میخواهد "رحیم" شود و بعد از انتشار کتاب از حوزه ی شعر و ادب "رجیم" نشود. سوم و مهمتر پاک کردن نقطه ی اسم جلال است که "جلال" را "حلال" می کند و از دید من صفایی پور خواسته این گونه القا کند یا نشان دهد که آماده ی فدا شدن و فنا شدن در راه کشور، ادبیات، احساس و در یک کلام آماده ی فدا شدن در راه عشق است.

نکته ی جالب اینکه برخی دوستان که آنچنان از کتاب راضی نبودند، نام آن را بسیار جالب می دانستند.

از طرف دیگر، خود جلال صفایی پور و حسن شهرت در شهرستان و استان و این تازگی ها در کشور به واسطه ی فعالیت و حضور خوب در فضای مجازی عامل مهمی در تبلیغات مثبت و انتشار بیشتر آن در جای جای کشور است.

با همه ی این حرفها به اعتقاد من ای کاش گوشه ای از مقدمه که اولین کار صفایی پور هم بود، به معرفی شاعر و شهرش اختصاص پیدا می کرد. البته احتمالا جلال پاسخ دهد اینجا (کتاب) محل معرفی شعر است و آنها که می خواهند بیشتر او را بشناسند، سری به دنیای مجازی و سایتها و وبلاگهای شعر بزنند.

این چند مدت از جلال صفایی پور و دوستان اهل شعر و نزدیک به جلال و مخاطبین عام که کتاب را خوانده بودند خواستم بهترین شعر کتاب را انتخاب کنند و برایم بفرستند که نتایج جالبی داشت.

خود شاعر این دو شعر را فرستاد:
- چه سخت است/ زغال شدن برای کباب پرنده ای که روزی/ شاخه اش بودی!
- زیر دوش تو!/ زیر باران من/ این بود/ فاصله طبقاتی ما!

احسان نصرتی:
- با گلوله/ کمپوت گیلاس را باز می­کنم/ شاید یک نفر کمتر کشته شود
- قلب تو را/ به هر درختی پیوند میزنم/ انار می دهد...

یوسف قاسمی:
- خنجری در پشت/ خنجری در سینه/ خنجری در پهلو/ این گونه برای پرندگان شاخه ساختی...
- زنگ کدام خانه را/ زده ایم؟/ که هنوز میدویم؟

یک مخاطب:
- قلب تو را/ به هر درختی پیوند میزنم/ انار می دهد...
- خون جگر/ پدر من بود/ که یک عمر/ پای تنور نانوایی ایستاد/ و ما همه می نوشتیم/ بابا آب داد

 

منبع: وبلاگ شهر من رودان




طبقه بندی: شعر رودان، طنز، جلال صفایی پور، عبدالله قدسی،
برچسب ها: رودان، شعر روادن، جلال صفایی پور، کتاب شعر خودم نقطه اسمم را پاک میکنم، عبدالله قدسی،
[ شنبه 6 اردیبهشت 1393 ] [ 09:56 ب.ظ ] [ صالح رودانی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

شاید مقدمه


آمدیم در فضای شعر و ادبیات برای ادای دین به شاعران و نویسندگان این مرز و بوم باشد که هر کدام از این عزیزان دریایی وسیع باشند در تاریخ ادبیات ایران زمین...

به درد بخورها
بازدیدهای شما
حضور امروز : نفر
حضور دیروز : نفر
كل دیدنها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :